تبليغاتX
http://www.tehranwebs.ir/ لرزش صفحه لرزش صفحه نام
نام شعر (اگردرخواب مي ديدم غم روز جدايي را)

(به دل هرگز نمي دادم خيال آشنايي را)

شعر > افكت دوم برجسته

www.bia2hamechi.blogfa.com

برجسته ستاره شهاب مقدم

همه چي

هر چي بخواي هست ـ اگه نبود درخواست كن برات بذارم

 

 

 

يه روز عشق و فضوليو حسادت و ديونگي با هم قايم موشک بازي ميکردن!!

 

فضولي حسادت و پيدا ميکنه حسادتم از روي حسوديش به ديوانگي

 

ميگه:عشق پشت گل سرخ قايم شده ديوانگي هم خاري برميداره و به سمت

 

عشق پرتاب ميکنه و عشق واسه ي هميشه کور ميشه!! ديوانگي هم قول ميده تا

 

اخر عمر عشق و تنها نذاره و جاي چشماش باشه!!! واسه همينه همه رفيقاي

 

شفيق ما ديونه شدن!!

 

 

 

اگر به اندازه دل يه گنجشک دوستت داشته باشم

 يا به اندازه يه دل فيل

 فرقي نمي کنه

 مهم اينه که به اندازه يه دل

 دوستت دارم!!!!

 

 

يادگاري از تو مونده اين اقاقياي وحشي
با زبون بسته ميگن تو ديگه دوسم نداشتي
خشک و پژمرده تر از من به نگاهم خيره موندن
ياداون روزارو امروز انگاري تو دل سوزوندن
جاي خاليت امروز اومد يه سري به قلب من زد
اما تا غصه هامو ديد رفت و جاي ديگه سر زد
باز چشام يه دنيا باريد وقتي که منو نخواستي
وقتي تو حتي يه لحظه پا تو قلب من نذاشتي
تنها مونده قلب خستم  سر تو خيلي شلوغه
تو چشام يه کم ريا نيست تو چشات پر از دروغه
باشه با غصه ميمونم اگه رسم عشقت اينه
تا حالا به پات نشستم باز دلم به پات ميشينه!!!!!!!!!!

 

 

 

چه بگويم ؟ وقتي نمي دانم چه بايد گفت ...

چه بنويسم وقتي دستانم توان نوشتن ندارد .

با بغض هايي که راه گلويم را بسته چگونه فرياد برآورم ؟

فرياد برآورم و بگويم خسته ام !

کاش مي توانستي اين همه غم و اندوه را در چشمانم ببيني .

کاش رويت را بر نمي گرداندي ...

کاش در چشمان من نگاه مي کردي و دردم را مي ديدي .

کاش مي فهميدي دنيايي از اندو در دل . و هزاران حرف نگفته بر

لب و دريايي از اشک بر ديده داشتم ...

مي دانم هيچ چيز تغيير نخواهد کرد

اما هر روز تلاش مي کنم

هر روز کمي سخت تر از ديروز ...

خدايا ! کمکم کن

 

|+| نوشته شده توسط بهنام در 86/05/23 ساعت 17:28 |
 لیلی و مجنون

 

ليلي نام تمام دختران زمين است
خدا مشتي خاک را برگرفت ، مي خواست ليلي را بسازد ،
از خود در او دميد و ليلي پيش از آنکه با خبر شود عاشق شد .
سالياني است که  ليلي عشق مي ورزد ، ليلي بايد عاشق باشد .
زيرا خدا در او دميده است و هرکه خداوند در او بدمد عاشق مي شود .
 [
size
=24]ليلي نام تمام دختران زمين است ، نام ديگر انسان .
خدا گفت : به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد ،
آزمونتان تنها همين است : عشق و هرکه عاشق تر آمد ،نزديکتر است ، پس نزديکتر آييد ، نزديکتر .
عشق ، کمند من است ، کمندي که شما را پيش من مي آورد ،
کمندم را بگيريد . ولي ليلي کمند خدا را گرفت .
خدا گفت : عشق فرصت گفتگو است ، گفتگو با من . با من گفتگو کنيد .
و ليلي تمام کلمه هايش را به خدا داد . ليلي هم صحبت خدا شد .
خدا گفت : عشق همان نام من است که مشتي خاک را بدل به نور مي کند .
و ليلي مشتي نور شد در دستان خداوند ...
دنيا که شروع شد زنجير نداشت ، خدا دنياي بي زنجير آفريد .
آدم بود که زنجير را ساخت ، شيطان کمکش کرد .
دل ، زنجير شد . زن ، زنجير شد .
دنيا پر از زنجير شد و آدم ها همه ديوانه زنجيري .
خدا دنياي بي زنجير مي خواست . نام دنياي بي زنجير بهشت
است . امتحان آدم همين جا بود ، دستهاي شيطان پر از زنجير بود .
خدا گفت : زنجير هايتان را پاره کنيد . شايد نام زنجير شما عشق است .
يک نفر زنجيرهايش را پاره کرد نامش را مجنون گذاشت .
اما مجنون نه ديوانه بود نه زنجيري . اين نام را شيطان بر او گذاشت .
شيطان آدم را در زنجير مي خواست .ليلي مجنون را بي زنجير
مي خواست . ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد . او کمک کرد
تا مجنون زنجيرش را پاره کند . ليلي زنجير نبود ، ليلي نمي خواست زنجيرباشد .
ليلي ماند ،

زيرا ليلي نام ديگر آزادي است ...

 

|+| نوشته شده توسط بهنام در 86/05/11 ساعت 11:1 |