تبليغاتX
http://www.tehranwebs.ir/ لرزش صفحه لرزش صفحه نام
نام شعر (اگردرخواب مي ديدم غم روز جدايي را)

(به دل هرگز نمي دادم خيال آشنايي را)

شعر > افكت دوم برجسته

www.bia2hamechi.blogfa.com

برجسته ستاره شهاب مقدم

همه چي

هر چي بخواي هست ـ اگه نبود درخواست كن برات بذارم

 red delta

سلام به همه دوستان گلم

يه خبر خوشي دارم براي همه دوستان اما ، اول يه سوال ؟

شما دلتاي سرخ را مي شناسيد ؟

عيبي نداره اگه نمي شناسيد چون تا چند لحظه ديگه مي شناسيد پس بيا پايين

 

 

اينم يه راهنمايي تابلو

 

 

فكر كنم همتون ديگه فهميدين

اين شما و اين گروه دلتاي سرخ

بچه ها  يه گروه پاپ ، سنتي باحالي اومده كه تا حالا چند تايي كنسرت ريز و درشت هم گذاشته ، حالا يكي از كنسرت هاي اين گروه جوان ( دلتاي سرخ ) قراره امروز و فردا و پس فردا در همين حوالي برگزار بشه

اگه دوست دارين شما هم شركت كنيد و از اين جوانها استقبال كنيد

من كه خودم كارشون رو ديدم و خيلي خوبه

 

 

اميدوارم شما هم لذت ببريد

اينم آدرس براي عزيزاني كه مي خواهند آخر هفته را در كنار عزيزانشان خوش بگذرانند البته با موسيقي زنده

آدرس : شهر ري ـ ميدان نماز ـ مجموعه وليعصر (عج)  سالن وليعصر

 

:

 

اينم شماره جهت رزرو بليط :

33375455 ـ 55900420 ـ 09123501186

درضمن اگر آهنگي ازشون پيدا كردم براتون ميزارم تا شما هم با كار و اجراي اين گروه بيشتر آشنا شويد البته فكر كنم خيلي ها اجراي اين گروه را شنيده باشند در ماه رمضان از تلويزيون ولي پيدا كردم صد درصد ميزارم

 

 

دوستداران موسيقي و دوستان گلم

انشاالله كه آخر هفته بهتون خوش گذشته باشه

هزاران شاخه از اين گل نثار قدوم شما عزيزاني كه تشريف فرما شديد به كنسرت گروه دلتاي سرخ 

 

باور كنيد من هم فقط يه كار از اين گروه شنيده بودم كه تا شهر ري من را كشاند

حـــــــــالا

يه سوال دارم از آن دست از عزيزاني كه به كنسرت گروه دلتاي سرخ
تشريف آوردند  ؟ 
خب چه طور بود ؟

جمعيتي كه تشريف آورده بودند را مشاهده فرموديد ؟ فكرش رو مي كردين گروهي كه تازه كارش رو شروع كرده اين همه طرفدار داشته باشه

جاي كساني كه به هر دليل نتوانستند بيايند حسابي خالي بود

و اميدوارم آن دسته از عزيزاني كه به كنسرت گروه دلتاي سرخ آمدند
نهايت استفاده را برده باشند

چون به خود من كه خيلي خوش گذشت هم در كنار دوستام بودم هم در فضايي بسيار عالي جوانان مملكت خودم را ميديدم كه چه طوري نقش آفريني مي كردند و از همه مهمتر دوستاي جديدي پيدا كردم

و اما

يه سورپرايز براي همه

چه كساني كه به هر دليل نتوانستند در بين ما باشند  و چه كساني كه تشريف آوردند

يه بار ديگه مي خواهيم دور هم جمع شيم تا شبي فراموش نشدني ديگه اي رو تجربه كنيم

در همين دو سه هفته اي كه در پيش و رو داريم باز هم شاهد نقش آفريني اين جوانان خواهيم بود  البته روز و ساعت دقيقش رو متعاقباً اعلام مي كنم ...

و يه نكته اي كه داشت يادم مي رفت :

 آقاي رامين بي باك هم به عنوان خواننده در اين گروه ايفاي نقش مي كند.

ايشان را خيلي ها مي شناسند و ترانه ها و ويدئو كليپ هاي ايشان را در شبكه جهاني ايران موزيك زياد شنيده اند 

ولي اين بار در تهران است

اين جمعيتي كه من در شهر ري ديدم كه جاي سوزن انداختن در سالن نبود واي به حال تهران و اونم كجا ........ 

مكان كنسرت رو بهتون نمي گم تا دقيق معلوم بشه

 

اميدوارم با قدوم مباركتون محفل اين جوانان رو نوراني تر
و شادتر بفرماييد

مشتاق ديدار تك تك شما

|+| نوشته شده توسط بهنام در 86/01/28 ساعت 11:57 |
 نامه بچه ها به خدا
 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط بهنام در 86/01/22 ساعت 10:8 |
 عشق را امتحان كن!

 

 سالها پيش ' در كشور آلمان ' زن و شوهري زندگي مي كردند.آنها هيچ گاه صاحب فرزندي نمي شدند.

يك روز كه براي تفريح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ' ببر كوچكي در جنگل  ' نظر آنها را به خود جلب كرد.

مرد معتقد بود : نبايد به آن بچه ببر نزديك شد.

به نظر او ببرمادر جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت.پس اگر احساس خطر مي كرد به هر دوي آنها حمله مي كرد و صدمه مي زد.

اما زن انگار هيچ يك از جملات همسرش را نمي شنيد ' خيلي سريع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زير پالتوي خود به آغوش كشيد ' دست همسرش را گرفت و گفت :

عجله كن!ما بايد همين الآن سوار اتوموبيلمان شويم و از اينجا برويم.

آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به اين ترتيب  ببر كوچك ' عضوي از ا عضاي اين خانواده ي كوچك شد و آن دو با يك دنيا عشق و علاقه به ببر رسيدگي مي كردند. 

سالها از پي هم گذشت و ببر كوچك در سايه ي مراقبت و محبت هاي آن زن و شوهر حالا تبديل به ببر بالغي شده بود كه با آن خانواده بسيار مانوس بود.

در گذر ايام ' مرد درگذشت و مدت زمان كوتاهي پس از اين اتفاق ' دعوتنامه ي كاري براي يك ماموريت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسيد.

زن ' با همه دلبستگي بي اندازه اي كه به ببري داشت كه مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ' ناچار شده بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگي اش دور شود.

پس تصميم گرفت : ببر را براي اين مدت به باغ وحش بسپارد.در اين مورد با مسوولان باغ وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزينه هاي شش ماهه ' ببر را با يك دنيا دلتنگي به باغ وحش سپرد و كارتي از مسوولان باغ وحش دريافت كرد تا هر زمان كه مايل بود ' بدون ممانعت و بدون اخذ بليت به ديدار ببرش بيايد.

دوري از ببر' برايش بسيار دشوار بود.

روزهاي آخر قبل از مسافرت ' مرتب به ديدار ببرش مي رفت و ساعت ها كنارش مي ماند و از دلتنگي اش با ببر حرف مي زد.

سر انجام زمان سفر فرا رسيد و زن با يك دنيا غم دوري  ' با ببرش وداع كرد.

بعد از شش ماه كه ماموريت به پايان رسيد ' وقتي زن ' بي تاب و بي قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند ' در حالي كه از شوق ديدن ببرش فرياد مي زد :

عزيزم ' عشق من ' من بر گشتم ' اين شش ماه دلم برايت يك ذره شده بود ' چقدر دوريت سخت بود ' اما حالا من برگشتم ' و در حين ابراز اين جملات مهر آميز ' به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز كرد و ببر را با يك دنيا عشق و محبت و احساس در آغوش كشيد.

ناگهان ' صداي فريادهاي نگهبان قفس ' فضا را پر كرد:

نه ' بيا بيرون ' بيا بيرون : اين ببر تو نيست.ببر تو بعد از اينكه اينجا رو ترك كردي ' بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد.اين يك ببر وحشي گرسنه است.

اما ديگر براي هر تذكري دير شده بود.ببر وحشي با همه عظمت و خوي درندگي ' ميان آغوش پر محبت زن ' مثل يك بچه گربه ' رام و آرام بود.

اگرچه ' ببر مفهوم كلمات مهر آميزي را كه زن به زبان آلماني ادا كرده بود ' نمي فهميد ' اما محبت و عشق چيزي نبود كه براي دركش نياز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصي باشد.چرا كه عشق آنقدر عميق است كه در مرز كلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالي است كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود.

براي هديه كردن محبت ' يك دل ساده و صميمي كافي است ' تا ازدريچه ي يك نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هديه كند.

محبت آنقدر نافذ است كه تمام فصل سرماي ياس و نا اميدي را در چشم بر هم زدني بهار كند.

عشق يكي از زيباترين معجزه هاي خلقت است كه هر جا رد پا و اثري از آن به جا مانده تفاوتي درخشان و ستودني ' چشم گير است.

محبت همان جادوي بي نظيري است كه روح تشنه و سر گردان بشر را سيراب مي كند و لذتي در عشق ورزيدن هست كه در طلب آن نيست.

بيا بي قيد و شرط  عشق ببخشيم تا از انعكاسش ' كل زندگيمان نور باران و لحظه لحظه ي عمر ' شيرين و ارزشمند گردد.

در كورترين گره ها ' تاريك ترين نقطه ها ' مسدود ترين راه ها '   عشق   بي نظير ترين معجزه ي راه گشاست.

مهم نيست دشوارترين مساله ي پيش روي تو چيست ' ماجراي فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترين قفل ها با كليد عشق و محبت گشودني است.

 پس : معجزه ي عشق را امتحان كن !

 

 

 

                                         

                                          

                                            

                                              

                                                

                                                  

                                                    

 

 

متني زيبا و فوق العاده از دكتر شريعتي به نام "دليل بودن تو"

 

دليل بودن تو

 

هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...


و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .

 

و خدا تنها بود .
                       
هر کسی گمشده ای دارد .
                                                           و خدا گمشده ای داشت ...    

 

 

 

 روش عاشق كردن

 

زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد

هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت. چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد.

اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ديگر ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد. شـما هم اكنون "قانون كمـيابي" را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نميتوانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را بچشم سنگهاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست. اين قانون كميابي است كه سبب ميشـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد. ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مياوريم اما به "شباهت ها" اشاره اي نميكنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهتها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم. اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت ميباشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر ميباشد.

كار دلپسندي برايش انجام ندهيد.... بـگذاريـد او برايتان كارهاي دلپسندي انجام دهد

هرگاه شما كار پـسـنـديـده اي بـراي شـخـصي انجام دهيد، از دو جهت احساس خوبي خواهيد داشت: احـساس خـوشـنودي از خـودتان و صميميت با فردي كه شما اندكي با عملتان لوسش كرده ايد. ما معمولا بمنظور توجيه زحمات و يا