تبليغاتX
http://www.tehranwebs.ir/ لرزش صفحه لرزش صفحه نام
نام شعر (اگردرخواب مي ديدم غم روز جدايي را)

(به دل هرگز نمي دادم خيال آشنايي را)

شعر > افكت دوم برجسته

www.bia2hamechi.blogfa.com

برجسته ستاره شهاب مقدم

همه چي

هر چي بخواي هست ـ اگه نبود درخواست كن برات بذارم

 برگشت

سلام به همه دوستان

معذرت مي خوام يه مدت بنا به دلايل و كارهاي شخصي بين شما دوستان گل نبودم

از كليه دوستاني كه توي اين مدت به بنده لطف داشتن و با من در تماس بودن و حتي بنده حقير رو با SMS( پيامك ) همراهي مي كردن خيلي ممنون و متشكرم

ديشب داشتم کتاب فروغ فرخزاد را مي خوندم اين بار درد دلم در قالب شعر فروغ براتون مي گم واقعا حرف دل من را زده

 

 

از بيم و اميد عشق رنجورم

        آرامش جاودانه مي خواهم

        بر حسرت دل دگر نيفزايم

     آسايش بيکرانه مي خواهم

 پا بر سر دل نهاده مي گويم 

                                      بگذشتن از آن ستيزه جو خوشتر

                       يک بوسه زجام زهر بگرفتن

                                               از بوسه آتشين او خوشتر

   

پنداشت اگر شبي به سر مستي در بستر عشق او سحر کردم

شبهاي دگر که رفته از عمرم در دامن ديگران به سر کردم

 

ديگر نکنم ز روي ناداني                 قرباني عشق او غرورم را

شايد که چو بگذرم از او يابم               آن گمشده شادي و سرورم را

آنکس که مرا نشاط و مستي داد              آنکس که مرا اميد و شادي بود

 

هر جا که نشست بي تامل گفت    او يک زن ساده لوح عادي بود

مي سوزم ازاين دورويي و نيرنگ   يکرنگي کودکانه مي خواهم

اي مرگ از آن لبان خاموشت      يک بوسه جاودانه مي خواهم

رو ، پيش زني ببر غرورت را        کو عشق ترا به هيچ نشمارد

آن پيکر داغ و دردمندت را        با مهر بروي سينه نفشارد

عشقي که ترا نثار ره کردم      در سينه ديگري نخواهي يافت

زان بوسه که بر لبانت افشاندم    سوزنده تر آذري نخواهي يافت

در جستجوي تو و نگاه تو      ديگر ندود نگاه بي تابم

انديشه آن دو چشم رويايي     هرگز نبرد زديدگان خوابم

ديگر به هواي لحظه اي ديدار     اي زن که دلي پر از صفا داري

از مرد وفا مجو ، مجو هرگز      او معني عشق را نمي داند

راز دل خود به او مگو هرگز     همه تون را دوست دارم

ولي عاشق يک نفرم       امروز برام پيام اومده بود

عشق واقعي مثل جن مي مونه ، همه در موردش حرف مي زنند اما کمتر کسي اون را مي بينه

 

 

می‌دونم‌ که‌ یک‌ نفر هست‌ زیرِ این‌ گنبدِ سنگی‌
که‌ میاد رو آسمونم‌ می‌کشه‌ یه‌ قوس‌ِ رنگی‌
اون‌که‌ از تبارِ دریا ، اون‌که‌ از نسل‌ِ ستاره‌س‌
وقتی‌ باشه‌ هر دقیقه‌ یه‌ تولدِ دوباره‌س‌
اون‌ که‌ آینه‌ی‌ اتاقم‌ از حضورش‌ بی‌نصیبه‌
توی‌ آینه‌ من‌ نشستم‌ اما من‌ با من‌ غریبه‌
فرصتی‌ نمونده‌ای‌ عشق‌ ! این‌ صدا صدای‌ مرگه‌
آخرین‌ فصل‌ِ جوانه‌ ، فصل‌ِ جون‌ دادن‌ِ برگه‌
از تو قصه‌ها طلوع‌ کن‌ تاغروب‌ِ من‌ بمیره‌
زیر خاکسترِ سردم‌ ، شعله‌ی‌ تو جون‌ بگیره‌
یکی‌ باید اینجا باشه‌ که‌ من‌ُ بدزده‌ از من‌
با من‌ از خودم‌ خودی‌تر ، بین‌ِ تن‌ باشه‌ وُ پیرهن‌
یکی‌ باید این‌ جا باشد که‌ شب‌ُ کم‌ کنه‌ از روز
روزِ تازه‌یی‌ بیاره‌ جای‌ این‌ روزِ غزلسوز
یکی‌ باید اینجا باشه‌ ، اونی‌ که‌ مثل‌ِ کسی‌ نیست‌
وقت‌ِ سردادن‌ِ آواز مثل‌ِ اون‌ همنفسی‌ نیست‌
فرصتی‌ نمونده‌ای‌ عشق‌ ! این‌ صدا صدای‌ مرگه‌
آخرین‌ فصل‌ِ جوانه‌ ، فصل‌ِ جون‌ دادن‌ِ برگه‌
از تو قصه‌ها طلوع‌ کن‌ تا غروب‌ من‌ بمیره‌
زیرِ خاکسترِ سردم‌ ، شعله‌ی‌ تو جون‌ بگیره‌

 

 

|+| نوشته شده توسط بهنام در 87/01/25 ساعت 10:38 |
 دلم گرفته ای خدا

آرزو دارم شبي عاشق شوي

                            آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را

 مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني

مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني

                               مي رسد روزي كه شبها در كنار عكس من.....

نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني.....

انتظار...

 من تنهاترین فریاد در اوج صدایم

من عاشقانه ترین نگاه

در کشتی وجود تو ام

من می خواهم زنده بمانم

تا با تو باشم

با تو بخوانم

چرا که بی تو می میرم!

تمام حرف های من

فریاد قلب من است

وتمام آنها از آن توست

من زردترین پاییزم

در فصل نگاهت

پس آن را در یاب وبا برق چشمانت

غروبش را همراه باش

کسی چه می داند که فردا چه خواهد شد ؟

شاید تقدیر

دستان پر صلابتش را به سویم دراز کند وشاید هم نه

ولی تا آن روز به امید رسیدن به نگاهت

در انتظار می نشینم

زندگی جست و جوی نیمه هاست در پی نیمه ها

همه ذرات جان پيوسته با دوست

همه انديشه ام انديشه اوست

نمي بينم به غير از دوست اينجا

خدايا اين منم يا اوست اينجا

  

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد

قسم به شب نمي دانم

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان

و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

         

چشام و مي بندم سعي ميکنم يادم بره که خورشيد چه جوري مسخره ام ميکرد

يادم بره که جاده چه جوري فراموشم کرد،

يادم بره که ماه واسه چي و به چه جرمي از آسمونم کوچ کرد

انتظار دستهام ديگه بي معني شده،سکوتم دردمو نمي فهمه 

واژه واژه ي حرفام به پيشواز مرگ احساسم مي رن

مهرباني من واسه کسي معنــــــــــــــــــــــــــــي نداره

چشمام ديگه طاقت ندارن خسته شدن از اينکه اشک هميشه مهمون لحظه هاشون بود

غربت لابه لاي ثانيه هام سايه انداخته مثل اينکه حالا حالا هم قصد رفتن نداره

         

يکي ديوانه اي آتش بر افروخت

در آن هنگامه جان خويش را سوخت

همه خکسترش را باد مي برد

وجودش را جهان از ياد مي برد

تو همچون آتشي اي عشق جانسوز

من آن ديوانه مرد آتش افروز

من آن ديوانه آتش پرستم

در اين آتش خوشم تا زنده هستم

بزن آتش به عود استخوانم

که بوي عشق برخيزد ز جانم

خوشم با اين چنين ديوانگي ها

که مي خندم به آن فرزانگي

به غير از مردن و از ياد رفتن

غباري گشتن و بر باد رفتن

در اين عالم سرانجامي نداريم

چه فرجامي ؟ که فرجامي نداريم

لهيبي همچو آه تيره روزان

بساز اي عشق و جانم را بسوزان

     

من كيم ؟

           نقش حبابي روي آب

قايقي افتاده در دست سراب

 

من كيم ؟

           تصوير گنگ زندگي

عكس مرگ خنده ها در زير قاب

 

من كيم ؟

           گم كرده راهي در ظلام

خسته اي چشم انتظار آفتاب

 

من كيم ؟

           افسانه اي افسون شده

فصل غم آلوده اي از يك كتاب

 

 من كيم ؟

           آشفته حالي مضطرب

تشنه اي در شور زار التهاب

 

من كيم ؟

           بيمار عشق آتشين

بي طبيب افتاده اي در رختخواب

 

من كيم ؟

           حسرت كشي حيرت نسيب

 بي جوابي در دو  راه انتخاب ...............!

   

 تحمل کردن زيباست

اگر قرار باشد روزي به تو برسم

  انتظار اسان است  

 اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگي شيرين است

اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم 

   مشکلات حل مي شود  

اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم

لطفا فوتم نکن؛مي خواهم در سينه ي تو بسوزم و تمام شوم 

اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود

اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

     

 

هر شب وقتي تنها ميشم حس مي کنم پيش مني، دوباره گريم مي گيره انگار تو آغوش مني

روم نميشه نگات کنم وقتي که اشک تو چشمامه، با اينکه نيستي پيش من انگار دستات تو دستامه

بارون ميباره و تو رو دوباره پيشم مي بينم، اشک تو چشام حلقه ميشه دوباره تنها ميشينم

قول بده وقتي تنها ميشم بازم بياي کنار من، شباي جمعه که مياد بياي سرِ مزارِ من

دوباره باز ياد چشات زمزمه ي نبودنم، ببين که عاقبت چي شد قصه ي با تو بودنم

خاک سرِ مزارِ من نشوني از نبودنم ، دستاي نامردم شهر جنازه ام ربودنه

به زير خاکمو هنوز نرفتي از ياد من ، غصه نخور سياه نپوش گريه نکن براي من

ديگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم ، رو سنگ قبرم بنويس تنهاترين تنها منم

 

 

 

بارون مي اومد ...

دلم گرفته بود رفتم زير بارون

صورتمو گرفتم به طرف آسمون ، داد زدم و گفتم :

خدايا مگه من چي کار کردم ؟

خدايا به همين بارون قسمت ميدم يا اين چيزا رو تموم کن يا منو راحت کن

زدم زير گريه

صورتم خيس شده بود اما از بارون چشمام

يادته ؟ يه روزي بهت گفتم هر وقت بارون مياد بدون دلم برات تنگ شده و دارم پشت ابرا برات گريه مي کنم

صدات زدم ... اما کسي جوابمو نداد

دوباره زدم زير گريه

ياد يه حرفي افتادم

يکي بهم گفته بود وقتي بارون مياد اگه آرزو کني برآورده ميشه

منم از ته دل آرزو کردم ...

 اومدم خونه ، صورتم خيس شده بود

همه بهم گفتن چه باروني مياد !

اما هيچکس نفهميد صورت من از بارون چشمام خيس شده .

ديگر نه تو نه او نه هيچ کس

تنهايم گذاريد...

ازاين واهمه به دور خواهم شد

 تنهايم گذاريد...

از اين روز مي ترسيدم ،سراغم نياييد

تنهايم گذاريد.....

اگر ذره اي از خاكم باز گردم.

تنهايم گذاريد.....

دگر دلي نمانده ويرانه گشته خانه

تنهايم گذاريد.....

شكستنم همين بود،

تنهايم گذاريد...

بيشتر از اين نمانده ، اين اوج خستگيم است